نخستین روز دیدارم برای رخ دلدارم خوش آمد گفت زن مارم به لبخند، گفت دامادم بخور از میوه ها شادم وگر
نخستین روز دیدارم
برای رخ دلدارم
خوش آمد گفت زن مارم
به لبخند، گفت دامادم
بخور از میوه ها شادم
وگر نه ! پاسخی دارم!
بدیدم میوه ها درهم
یکی باریک و دیگر خم
دگر چاق و پر از ماتم
نخوردم میوه الا ، خم
بگفتم می خورم زن مار
بماندم مدتی در دار
چایی آورده آن یارم
خجالت داد زن مارم
پریده رنگ و رخسارم
بدیدم یار و دلدارم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ ساعت 10:7 توسط ......
|