خداوندا به اسماء جلیلت  ببخش ما را به قرآن کریمت خداوندا تو رب العالمینی تویی زیباترین ، زیباترینی.

خداوندا به اسماء جلیلت
ببخش ما را به قرآن کریمت
خداوندا تو رب العالمینی
تویی زیباترین ، زیباترینی.
💐💐💐💐

کس نداند عمر وی تا کی به سامان می رسد
کس نداند در کجا ، جانش به جانان می رسد
کس نداند در کدام قبری به سامان می رسد
کس نداند در جهنم یا به رضوان می رسد
💐💐💐💐
خدایا لایقی بهر عبادت.
بگویم این سخن را با شهامت
🌺🌺🌺🌺🌺

خدایا عشق و ایمانی عطا کن
تو حاجات عزیزان را روا کن
💐💐💐💐💐

اَیا مظلوم عالم روی بنمای
که جان ما رسید بر حلق و بر نای

💐💐💐💐

الهی اظهرالشمسی به دنیا
مکن ما را میان ِ خلق رسوا

🌻🌻🌻🌻🌻

توبه کن از فعل و افکار پلید

تا شوی در نزد رحمان رو سپید

😍😍😍😍

دلم بی تاب از عشق و وصالت

ندارد طاقت ِ یک دم فراقت

🌹🌹🌹🌹

ذِکر دارد هر جماد و هر جمود

ای الاغ ! عبرت بگیر منشین خمود💟💟💟💟

یک نظری کن به یک‌کهکشان

نقطه ی صفری به خدا در جهان

💐💐💐💐

اننی اشکو لنفسی یا اله

مانده ام حیران در این دار فنا

😍😍😍😍

کل آیات الهی یک کلام

متقی شو متقی شو والسلام

نشاندن جان ما را بر هلاکت بریدن نان ما را بر فلاکت تو دیگر هم مگو از دار ذلت سخن بس کن هویدا گردد حک

نشاندن جان ما را بر هلاکت
بریدن نان ما را بر فلاکت
تو دیگر هم مگو از دار ذلت
سخن بس کن هویدا گردد حکمت
چو در را او ببندد ، ناز و نعمت
برون آرد ز ابواب کرامت
💐💐💐💐

بسا پیری شود در دام ِ حسرت
چرا عمرم گذشت از روی غفلت

ای معلم روز تو آباد باد  حزن و غمت کلهم بر باد باد روز و شامت پر سرور و شاد باد هستی تو تابش آفتاب ب

ای معلم روز تو آباد باد
حزن و غمت کلهم بر باد باد
روز و شامت پر سرور و شاد باد
هستی تو تابش آفتاب باد

💐💐💐💐
همسرم آورد مزدش را برای ما تمام
خرج کردم کل آن را بهر نان و بهرشام
آنچه گفتم من نگفتم از طعام
هفته ای با خرج بودیم شادکام


اولین سال کلاس ن پنج م نجمه
1380/2/20 پنج هزار تومان

اعظم الاستاد ما عزم سفر دارد.شهر فردوس را به جان گویی ، نظر دارد عشق مولایم رضا را او به سر دارد همت

اعظم الاستاد ما عزم سفر دارد.شهر فردوس را به جان گویی ، نظر دارد
عشق مولایم رضا را او به سر دارد
همت والای او در ما اثر دارد
از تملق گویی انصافا حذر دارد
بر خلاف چاپلوسان وجه ای بس معتبر دارد💐
قلب با مهر و زبانی چون گوهر دارد
در میان دوستان قربی دگر دارد
رک گویی او ، الحق خطر دارد



ادبی همکار مرکز ثامن مشهد
1380/2/17

حسین آمد با اهل و عیالش برای کار ، غربت شد دچارش حسین گردیده مظلوم از تبارش امیدش بر خدا گردیده کارش

حسین آمد با اهل و عیالش
برای کار ، غربت شد دچارش
حسین گردیده مظلوم از تبارش
امیدش بر خدا گردیده کارش
ز سمنان هم کشیده کار و بارش
سکونت را گزید در شهر شاهش.
به روز جمعه آورد کوله بارش
دعای معصوم چهارده به راهش
اگر داند بگوید او ثنایش
نگویم من دگر اسرار کارش



حسین ضیایی از سمنان آمد مشهد
تاریخ 1380/2/14 دهم سفر

درد من درمان ندارد  همسرم ایمان ندارد  مشکل مردان ندارد مشکلم پایان ندارد جسم من سامان ندارد 💐💐💐

درد من درمان ندارد
همسرم ایمان ندارد
مشکل مردان ندارد
مشکلم پایان ندارد
جسم من سامان ندارد
💐💐💐💐

ای جمال ای مرگ تو سامان ما
اینچنین آشفته کردی جان ما
مرگ من باشد برای تو روا
چون که گشتم من حریص و مبتلا
حرص و آزم بهر دنیای تباه
اینچنین بنموده بر ما او جفا

خوشا آنان که بار خویش بستند ز دشت و وادی دنیا گذشتند ز سختی های این بیغوله آباد. شهادت را گزیدند و ک

خوشا آنان که بار خویش بستند
ز دشت و وادی دنیا گذشتند
ز سختی های این بیغوله آباد.
شهادت را گزیدند و که رفتند
🌻🌻🌻🌻🌻

خوشا آنانکه در فکر وصالند
به روی دار فانی پا نهادند
خوشا آنان که در این دار فانی
به ذکر و صوم و روزه در کمالند

در موسم بهاران جمعی از این رفیقان بعضی ز شهر تهران بعضی فرا ز کرمان از مشهد خراسان  شدند به رشت مهما

در موسم بهاران
جمعی از این رفیقان
بعضی ز شهر تهران
بعضی فرا ز کرمان
از مشهد خراسان
شدند به رشت مهمان
در محضر بزرگان
با خویش و اب و نیکان
آورده مرغ بریان
باخورشت فسنجان
ماهی سفید ایران
خوردند تمام به یک آن
شرمنده ام اله جان
از بذل و بخشش شان.
سعیدی بچه کرمان
خورده غذای شاهان
عاشق شده به دوران
مانده اسیر و حیران
💐💐💐💐💐
😂😂😂

پذیرایی از همکلاسی ها توسط خانواده محترم آزاد رشت 1380/1/29

آمده مهمانی از صنف زنان در بهاران قبل توحید و اذان ما شدیم بیدار از خواب گران همسرم گفتا که کیست در

آمده مهمانی از صنف زنان
در بهاران قبل توحید و اذان
ما شدیم بیدار از خواب گران
همسرم گفتا که کیست در این زمان
می زند در او دمادم بی زمان
گفته ام می رم برون از خانه مان
تا ببینم عامل دروازه مان
دیدم از چشمی درب ، من ناگهان
دو بنات و یک رجل ِ پر توان
درب را باز کردم بعد از آن
چون سلام دادم به مرد و آن زنان
گفته اند ما آمدیم از شهرتان
آمدیم از بهر دیدار عزیز
همسرت باشد چنان شهد مویز

خانم کفشگر به اتفاق خواهر همکلاسی zz

1380/1/25

نخستین روز دیدارم  برای رخ دلدارم خوش آمد گفت زن مارم به لبخند، گفت دامادم بخور از میوه ها شادم وگر

نخستین روز دیدارم
برای رخ دلدارم
خوش آمد گفت زن مارم
به لبخند، گفت دامادم
بخور از میوه ها شادم
وگر نه ! پاسخی دارم!
بدیدم میوه ها درهم
یکی باریک و دیگر خم
دگر چاق و پر از ماتم
نخوردم میوه الا ، خم
بگفتم می خورم زن مار
بماندم مدتی در دار
چایی آورده آن یارم
خجالت داد زن مارم
پریده رنگ و رخسارم
بدیدم یار و دلدارم

ای خداوند سماء کردی عطا پاسخ لطفت را بدادم با گناه دعوتم کردی کماکان با صفا آمدم هر بار انبوه از گنا

ای خداوند سماء کردی عطا
پاسخ لطفت را بدادم با گناه
دعوتم کردی کماکان با صفا
آمدم هر بار انبوه از گناه
عهد بستم ،عهد بستم، عهد بستم
لیک هر یک را به یک نوعی شکستم
ای خداوند حکیم و رازقم
وصف حال من مگو خود واقفم
بندگیبا غِل و غش همساز نیست
معرفت را با دو رنگی ساز نیست
این چنین ابیات من همراز نیست
وصف ِ حالم گوئیا پر تاز نیست

شهیدان در زمانه جاودانند  همه مرزوق ربِّ دو جهانند جدا از جسم ما پیغام دارند سخن های بسی بسیار دارند

شهیدان در زمانه جاودانند
همه مرزوق ربِّ دو جهانند
جدا از جسم ما پیغام دارند
سخن های بسی بسیار دارند
برون از جسم و جان فریاد دارند
نظارت بر همه احوال دارند

🌹🌹🌹🌹🌹🌹
الهی آتش آه شهیدان
بگیرد دامن این روسیاهان
می آیند در خیابان همچو ماران
بناز و غمزه ی آواز خوانان
خدا دردی دهد بر بی اصولان
چنان آشفته کردند شهر و میدان

دوسال این خانه ام بی نور بودست فزون از نور ، همچو گور بودست تمام هفته حالم زار بودست عزیزان ِ پدر در

دوسال این خانه ام بی نور بودست
فزون از نور ، همچو گور بودست
تمام هفته حالم زار بودست
عزیزان ِ پدر در راه بودست
وجودم بهر خواب مهجور بودست
بجز چند ساعتی در خواب بودست
گهی شام و سحر یکجور بودست
فراق این عزیزان زور بودست
سرم در فکر درس و کار بودست
که بعضا در دواوین جای بودست
که چایی دم به دم همراه بودیت
که دردم در غریبی زار بودست

ساده لوحم و سخن گوی کلاس گر چه ماندم در زمانه آس و پاس ساده لوحی در بساط خون ماست احمقان گویند که کا

ساده لوحم و سخن گوی کلاس
گر چه ماندم در زمانه آس و پاس
ساده لوحی در بساط خون ماست
احمقان گویند که کارت بس خطاست
سادگی در دهر و دنیا زیستم
بی مروت را بگو تا کیستم
مدعی و با شرارت نیستم
متکی و بی مروت نیستم

اعظم الاستاد ما کرد رستمی  وصف حالش با صفا و گفتنی اهل دل باشد وفا و هم صفا کل گفتارم برون دار از ری

اعظم الاستاد ما کرد رستمی
وصف حالش با صفا و گفتنی
اهل دل باشد وفا و هم صفا
کل گفتارم برون دار از ریا
خنده بر لب داری و مهر بر دل بس با صفا❤️
اینچنین گویم از آن اوصافتان استاد ما
بهر آموزش تو داری بس تلاشی بی شمار
من کنم هر دم دعایی و ثنایی در دیار
خواهشی دارم به نزدت با وفا
سهل گیر در امتحان و درس ما
تو خودت دانی عزیز با صفا
کل هفته ماه اسیر راه و چاه
رفته ام بر نزد مولایم رضا
گفته ام آورده ام پیغامی از استاد ما
ای علی موسی الرضا سلطان دین آقا رضا
تو بخواه حاجات ِ استاد از خدا


استاد دکتر سهراب کرد رستمی استاد کامپیوتر لاهیجان

از مرکز ثامن تو امینی،تو امینی،تو امینی در بین همه جمله معینی،تو معینی،تو معینی با جمع عزیزان تو‌مرک

از مرکز ثامن تو امینی،تو امینی،تو امینی
در بین همه جمله معینی،تو معینی،تو معینی
با جمع عزیزان تو‌مرکز، تو رفیقی تو رفیقی ...
در حج و منی جمله شفیقی ، تو شفیقی تو ...
با سوز و دعا بس تو عجینی،تو عجینی تو..
در بذل و عطا جمله کریمی، تو کریمی تو کریمی
با حکمت و تدبیر ، تو دببری تو دبیری تو ...
بر منصب و جاه جمله رئیسی ، تو رئیسی ..
در بین همه ، جمله عزیزی ، تو عزیزی تو ...


معین گلبویی رئیس ثامن مشهد

خوابنما استاد ❤️اعظم الاستاد با مهر و وفا سید و سالار ما ای خوابنما ای که گفتی درس از عشق و صفا حسن

اعظم الاستاد با مهر و وفا
سید و سالار ما ای خوابنما
ای که گفتی درس از عشق و صفا
حسن و خلقت در ادب بودش نما
چون شنیدم در بلای درد گشتی مبتلا
از ته دل گفته ام ذات ِ اله
گفته ام یارب بده استاد ما را تو شفا
دور دار استاد ما را از فنا
سید و سالار ما ای خوابنما
جسم تو دور گردد از هر نو بلا
این دعای من بُود بس بی ریا
اینچنین گفتم سخن نزد خدا

دکتر سید حسین خوابنما استاد با صفا و ایمان

مولای علی علیه السلام من ندانم این قلم را چه رازی در میان است که اوثاف مولایم علی او را فغان است برا

مولای علی علیه السلام
من ندانم این قلم را چه رازی در میان است
که اوثاف مولایم علی او را فغان است
برای نقش اوصاف علی او گیج و منگ است
نمی دارد سخن گویا به جنگ است
قلم از عشق مولایم بخواب است
سخن هرگز نمی دارد صیام است
🌻🌻🌻🌻🌻
علی ای قبله ی طفلان بی بابا
ای ای سرور و ای سید و آقا
بگو از کوفه و از آن شرارت ها
بگو از پستی مردان آن جاها
چرا مولا نگفتی سرّ آن دلها
بگفتی راز دل در شب به آن چاهها
علی در آن شب ظلمانی یلدا
سخن ها دارد او با عالم بالا
به مسجد شد روان در بین آن راهها
که گویند مرغکان هم گفته اند آقا
نرو امشب به محراب سعادتها
که اشق الاشقیا مجلم نماید بس جسارتها
عای آن مرد دانا و رئوف ما
به مسجد شد روان با عشق آن دلها
🌻🌻🌻🌻🌻
مسجد کوفه زخون مرد حق سیلاب شد
ابن ملجم از چنین کارش بسی بی تاب شد
ضربت اشق الاشقیا بر فرق آن مولا شد
خون ز محراب شهادت رود و هم انهار شد
ناله ی مولا پی آن ضربت هم آلام شد
فزت و رب الکعبه گفت آرام شد
آن خبر در کوفه پیچیده چنان
کشته اند مولاو حیدر از میان
گفته اند ، بودش علی اهل نماز
کشته شد در مسجد کوفه به راز و به نیاز
ای علی ای اولین مظلوم عالم در سماء
باز گو از ظلم و جوری شد روا
این چنین بهتان و تهمت می زنند
خود ندانند این چنین گفتار بی ربط می زنند
ای علی ای قبله و جانان ما
ای شهید کشته ز قوم اشقیا

شدم تنها و بی کس در زمانه ز ظلم و جور ، ماندم من یگانه چه سازم با غم و درد زمانه چه گویم تا شود عشقی

شدم تنها و بی کس در زمانه
ز ظلم و جور ، ماندم من یگانه
چه سازم با غم و درد زمانه
چه گویم تا شود عشقی روانه
بگویم همچو یونس لااله انت
که ماندم دربدر تنها ز غربت
نباشم ناامید از فضل ذاتت
نباشم بی گناه سوگند به جانت
خدایا بخشش ات باشد هویدا
رسان ما را به عقبای مصفا

ببار ای ابر پر باران  ببار بر شهر و بر سامان ببار ای رحمت رحمان ببار ای حکمت جانان

ببار ای ابر پر باران
ببار بر شهر و بر سامان
ببار ای رحمت رحمان
ببار ای حکمت جانان

رحمت الله سعیدی همکلاسی   روزی از آن چون روزها در غربت و تنهایی ها در عین سستی جان ما پختش غذایی به


رحمت الله سعیدی همکلاسی

روزی از آن چون روزها
در غربت و تنهایی ها
در عین سستی جان ما
پختش غذایی بهر ما
نامش نهاد بر بخت ما
بدبختی چند وقت ما
رمضانی هم مهمان ما
پرسیده از آن یار ما
نامش بگو ای جان من
تا لب گشاید یار ما
طفلی بر آمد کار ما
پاسخ بداد در جای ما
اسمش بگفت از گفت ما
بدبختی سامان ما
بابا چنین‌گفت پیش ما
خجِّل تو ای اولاد ما
لاتدخل فی کار ما
دنیا شود در نار ما
اُخرج تو از این حال ما
کم‌گوی سخن در جای ما
حبی بخور در دار ما
لبخند زدن احباب ما
ای یار ما ای دام ما
ای سعیدی چون جان ما
آزار مده احباب ما
توپ و تشر داری به ما
عاشق شدی در صف ما
آزار دهی آزاد ما
دل گر نداری جان ما
دیگر نیا در راه ما
سستی مکن در کار ما
لبخند بزن بر جان ما
آتش مکن بر جان ما
هرگز مسوز از نار ما
قرعه زدیم در بین ما
افتاده بر آن یار ما
وان سعیدی دلدار ما
هر روزه و هر شام ما
صبحی صدا کرد خواب ما
....ندارد یار ما
آن مراقب دلدار ما
لبخند زدن احباب ما
از حرکت دلدار ما
ظهر و مسایی شام ما
حوله برون کرد راه ما
تطهیر نمود آن جای ما
خشمی گرفت آن یار ما
گفتا مزن بر حال ما
باشد جفا در کار ما
باشد جفا در کار ما


غذا پختن رحمت الله سعیدی با عنوان غذای بدبختی1379/10/30 🤔

خاطرات از دوستان کلاس  🌻🌻🌻🌻🌻  ما می رویم خاطرات بماند بجای کومله ؛ کلاچای ؛ لاهیجان ؛ با جمله چ

خاطرات از دوستان کلاس
🌻🌻🌻🌻🌻

ما می رویم خاطرات بماند بجای
کومله ؛ کلاچای ؛ لاهیجان ؛ با جمله چای
سعیدی ، احمدی ، پناهی و با جمالی
سکونت هر یکی داشتند دو سالی
به هریک طالب چون نور بودند
میان سهر غربت دور بودند
لبی پرخنده و دل شور بودند
به درسی چون اصول در تور بودند
🌻🌻🌻🌻
امر کردیار عزیز ما چنین
بر پناهی بچه ی تهران زمین
تو بگیر آزاد ِ زیبا و جمیل
عشوه دارد باصفا و با دلیل
ای پناهی کن سعیدی عاشقم
کل احوالش تماما واقفم
گر نگیری و نخواهی وصل او
کن روم سویش بجویم دست او

احمدی آن راد مرد اصفهان با سعیدی و پناهی شادمان جمع گشتند هر یک از برهمتان با صدیقی و مراقب در زمان

احمدی آن راد مرد اصفهان
با سعیدی و پناهی شادمان
جمع گشتند هر یک از برهمتان
با صدیقی و مراقب در زمان
آن جمالی بذله گو و شعر خوان
با اسحاقی و سعیدی اخوان
سیده آغا چو آزاد سیدی
اینچنین گوید سخن بر همتی
آنکه در حصن و حصار مصطفاست
خانم احمد پناهی با خداست
آنکه را احسان او را طالبیم
ذکر گوئیم همچو ذاکر یا تماما غافلیم
این صدیقی یار بی همتای ما
کل دوران آمده همرای ما
نام احباب کلاس تکمیل شد
این مرید و بذله گوی هم پیر شد

اسامی دوستان کلاس

نمی دانم بگویم یا نگویم  که شیطانی نشسته روبرویم که از حرفش بسی آزرده رویم که باد غم نشسته در گلویم

نمی دانم بگویم یا نگویم
که شیطانی نشسته روبرویم
که از حرفش بسی آزرده رویم
که باد غم نشسته در گلویم
چنین گوید که من بیهوده گویم
خدا داند ز حرفش؛ آبرویم
میان رنج و نقمت بذله گویم
امید و روزنی بهرم بجویم

آخرین روز از امتحان دوره ام در زمان بازگشت از خانه ام اشک دیدم بر رخ جانانه ام با صفا گفتا نرو از خا

آخرین روز از امتحان دوره ام
در زمان بازگشت از خانه ام
اشک دیدم بر رخ جانانه ام
با صفا گفتا نرو از خانه ام
تا بیایم با تو ای جانانه ام
تا بیایم با تو بر خانه ام
🌻🌻🌻🌻🌻

آزمون دکتری نزدیک شد
جزوه اش در سطح شهر تکثیر شد
همسرم از کار من دلگیر شد
پس چرا این ثبت نام تاخیر شد

1379/11/15

چنین گویم سخن هر لحظه هر دم به نام او که هستی یافت عالم رسولان و نبییون همچو آدم  همه تابع شدند از ح

چنین گویم سخن هر لحظه هر دم
به نام او که هستی یافت عالم
رسولان و نبییون همچو آدم
همه تابع شدند از حسن خاتم
ز ذِکر این عزیزان شاد و شادم
ز شادی بس برون دورم ز ماتم
خدایا تو رسان منجی عالم
بگیر دست مرا در وادی غم

🌻🌻🌻🌻

یا ابا صالح مریدان تو بسیار شدند
جمعی از جمله مریدان تو هم خوار شدند
ناله و ندبه هریک به فرباد شدند
دادرس داد برس جملگی بیمار شدند

ایمان و وفا حسن عطا کو؟ عشق و شعف و شور و صفا کو؟ ایمان و عمل در دو سرا کو‌؟ در شهر بگو اهل خدا کو؟

ایمان و وفا حسن عطا کو؟
عشق و شعف و شور و صفا کو؟
ایمان و عمل در دو سرا کو‌؟
در شهر بگو اهل خدا کو؟
آن مدعی دین خدا کو ؟
آن ناله شب ذکر خدا کو؟
دوستان خدا یار ولا‌ کو؟
آن زمزمه و عشق دعا کو؟
آن حامی مردان خدا کو؟

خدایا خرج تحصیلم گران شد امیدم بر درت تا بی کران شد  تمام مزد من آبی روان شد  غذای روی سفره آب و‌نان

خدایا خرج تحصیلم گران شد
امیدم بر درت تا بی کران شد
تمام مزد من آبی روان شد
غذای روی سفره آب و‌نان شد
زنم از غصه گویی نیمه جان شد
به اشک و ناله ای هم خانه مان شد
به درد ِ پهلو و دندان ز جان شد
همه سختی ز دنیا کارمان شد
دو طفلانم به آهی همزبان شد
شدیم کشنه بیا بابا فغان شد

1379/12/8

ای عزیزاز سختی و محنت مگو
ای عزیز از حزن و از ماتم مگو
از درشتی های این عالم مگو
غصه با فقر و جهالت را مگو
خود خوری ها و جفاها را مگو
بی اصولی ها ز آدم ها را مگو
از شقاوت های مردان را مگو
شکوه از نامهربانی را مگو

ورزیده همکار عزیز❤️ چه زیبا گفته این ورزیده ی ما عزیز و با صفای دیده ی ما برایم باز گو ای یار دیرین

ورزیده همکار عزیز❤️
چه زیبا گفته این ورزیده ی ما
عزیز و با صفای دیده ی ما
برایم باز گو ای یار دیرین
بگویم مصرعی از وصف دیرین
به او گفتم بگو شعری تو حالا
ببینم من تمامش را به بالا
تمام سعرها را تو قلم زَن
تمام غصه ها را تو عدم زن
بگو ای بلبل باغ گلستان
کنار گل چنان خوانی زمستان
بگوشعری ز ایام بهاران
به شادی طی شود این روزگاران
بگو از نغمه و شادی و بلبل
بگواز وصف حال سوسن و گل
بگو قلبت چنان آرام گردد
جدا از درد و غصه رام گردد

برخیز بهار آمد ای گل  بلبل به نوا آمده ای گل شور و شعف لاله و سنبل  با جشن وصال آمده ای گل 🌻🌻🌻🌻

برخیز بهار آمد ای گل
بلبل به نوا آمده ای گل
شور و شعف لاله و سنبل
با جشن وصال آمده ای گل
🌻🌻🌻🌻
برخیز بهار آمده ای یار
بلبل به سخن آمده در دار
دشت و چمن و لاله فزون آمده ای یار
غم ها به نگون آمده ای یار