نمی دانم بگویم یا نگویم که شیطانی نشسته روبرویم که از حرفش بسی آزرده رویم که باد غم نشسته در گلویم
نمی دانم بگویم یا نگویم
که شیطانی نشسته روبرویم
که از حرفش بسی آزرده رویم
که باد غم نشسته در گلویم
چنین گوید که من بیهوده گویم
خدا داند ز حرفش؛ آبرویم
میان رنج و نقمت بذله گویم
امید و روزنی بهرم بجویم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ ساعت 8:57 توسط ......
|