تعطیل شد برای همیشه

تعطیل شد

برای همیشه

در سال جدید (1403)برای سلامتی وتعجیل در فرج امام زمان علیه السلام فراموش نشود  🕋❤️💐🕋  یَا مُقَلِّ

در سال جدید (1403)برای سلامتی وتعجیل در فرج امام زمان علیه السلام فراموش نشود

🕋❤️💐🕋

یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ

یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ

یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ

حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ

چه دعا برتر از این متن و ثنایی زِ رفیق💐 هدیه کرد سوی من و ؛ من به عطای آن شفیق💐 این که دانم که دعا

آخرین روز سال ١۴٠٢ هم
از راه رسید خوب یا بد
همه چی تمام شد....

الهی " سال ١۴٠٣ "
براتون، برکت، شادی،
آرامش، خوشبختی،
موفقیت و نگاه خــدا
رو به همراه داشته باشه
سلام صبحتون بخیر
" پیشاپیش سال جدید مبارک "
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌
🌻🌻🌻🌻🌻


چه دعا برتر از این متن و ثنایی زِ رفیق💐
هدیه کرد سوی من و ؛ من به عطای آن شفیق💐
این که دانم که دعایش ظریف است و دقیق💐
آنچنان بر دل و جان کار نمود است ،عمیق 💐
روزِ آخر که در این سال دل ما شده بحر انیق 💓
چون گل باغ محبت اثرش متن و کلامی است رفیق💐

دو دفتر خاطرات ِ تلخ و شیرین

دو دفتر خاطرات ِ تلخ و شیرین

نوشتم یادگار ، چون برگِ زرین

ز هفتاد تاکنون سی سال و اندی 🤔گذشت از عمر ما

ز هفتاد تاکنون سی سال و اندی 🤔

گذشت از عمر ما بی شهد و قندی😔

اینجا که نِهِی پای ، بدان منزل و ماواست آهسته قدم نِه که این مرقد شاهاست در بی کسی و بی رمقی کلی توا

اینجا که نِهِی پای ، بدان منزل و ماواست
آهسته قدم نِه که این مرقد شاهاست
در بی کسی و بی رمقی کلی تواناست
بر صاحب قبر جنت و فردوس مهیاست
با کرده ی خوب دان که اینجا مصفاست
با زشتی اعمال ، پریشانی و غوغاست


🌾🌾🌾🌾🌾
بر سنگ مزارم بنویسید جمال رفته ز دنیا
آسوده چنان گشت ز بی مهری دنیا

مشو در روز جمعه غافل ، ز اموات نما هدیه به ذکر و بر لبت آری صلوات پدر راحت شدی از جور دنیا رسیدی مقص

مشو در روز جمعه غافل ، ز اموات
نما هدیه به ذکر و بر لبت آری صلوات
پدر راحت شدی از جور دنیا
رسیدی مقصدت در جنت و ماوی
پدر یادت گرامی باد در دنیا
سفر گردی بدون بدرقه تنها
خدایا روح بابا را نما شاد
شود خوشحال و خندان همچو فرهاد

به فعل و قول و رفتارت نظر کن ز بد گفتن بپرهیز و حذر کن تو خود دانی خداوند رحیم دادگستر ستاند داد ما

به فعل و قول و رفتارت نظر کن
ز بد گفتن بپرهیز و حذر کن
تو خود دانی خداوند رحیم دادگستر
ستاند داد ما از عمق ِ پیکر
🌾🌾🌾🌾
رسید فصل بهار و عید نوروز
دلم پر می زند هر شام و هر روز
برای دیدن اُمم شب و روز
ببینم مادرم ؛ ماه ِ دل افروز
شوم آرام و آسوده ز هر سوز
ببینم روی ماهت را شب و روز
🌾🌾🌾
شنیدم مادرم رنجور گردید
ز فقدان پدر مهجور گردید
🌾🌾🌾🌾

سیزده ماه بهار ، آمده ام در کوی یار
یا علی موسی الرضا گفتم،مدد آمد به بار
شکوه بنمودم ز دست قوم و خویش بی تبار
شکوه کردم از برادر آن حریص نابکار
🌾🌾🌾🌾
یا علی موسی الرضا ظلم برادر تا به کی
می خورد مال پدر را هی به هی
واگذارش می کنم بر جد ابن خواهرم
او چنین کردش گمان بی یاورم
یا علی موسی الرضا حکمی نما در کار ما
تا شود ظالم و ظلم از سوی دنیا هم جدا

در نبود مهدی پور ارجمند چای ما شد یکنواخت و دم به دم 🌾🌾🌾🌾 ایا مهدی کجایی بی وفایی چرا از دیدن م


در نبود مهدی پور ارجمند
چای ما شد یکنواخت و دم به دم
🌾🌾🌾🌾
ایا مهدی کجایی بی وفایی
چرا از دیدن ما روسیاهی
چرا بنموده ای ما را فراموش
فراموشم نمودی گشتی خاموش


🌻🌻🌻🌻🌻

مهدی پور ارجمند در نبودش و مسافرت به بیرجند

مرا ماموریت دادند به سیستان میانِ برف و یخ اوج ِ زمستان به همرای دو تن از جمله نیکان غلامی ، بنده ی


مرا ماموریت دادند به سیستان
میانِ برف و یخ اوج ِ زمستان
به همرای دو تن از جمله نیکان
غلامی ، بنده یی ، آن ماه ِ تابان
ز مشهد تا به سیستان با اتوبوس
بسی پرر ماجرا ، با حزن و افسوس
رسیدیم شهر قائن بعد ِ آن شام
هوا سرد و زمین یخ ، گوئیا جام
نبود آبی برای یک طهارت
ز این ماموریت آمد ندامت
سه ساعت این مسیر افزون گردید
فزون از راه ؛ دلها خون گردید
جمالی شد مریض از درد ِ معده
مثال ِ دردِ او چون درد ِ عده
تمام راه داشت ناله ؛ شکایت
بسی پر ماجرا هست این حکایت
رسیدیم شهر سیستان صبح بامداد
عزیزِ بنده یی ، آمد به امداد
شدیم عازم به سوی بحث و اجلاس
بگفتند و بگفتیم دُر و الماس
به وقت ظهر شدیم بهر عبادت
نماز ظهر و عصر خواندیم جماعت
سپس بعد صلوة از بهر اطعام
نشستیم دور هم اکمال و اتمام
سپس بعد ناهار در جمع یاران
هدایا داده اند ما را عزیزان
رسید وقت وداعِ جمع دوستان
علیزاده ، حسامی ، شیخ دهقان
به شکل ، گشت و گذار در شهر و بازار
مهیا شد غلامی ، هِـــد و شلوار
شدیم با هم روانه سوی بازار
ندا آمد سپس از سوی دادار
اران مغرب از گلدسته ی شهر
به سمع ما رسید ای یار و یاور
مهیا ما شدیم بهر عبادت
نماز شام خواندیم با جماعت
ز بین این مساجد کل این شهر
شدیم در مسجد مولا و رهبر
علی بن ابی طالب امام ‌و رهبر من
مراد و مونس و هم سرور من
سپس بعد نماز و ، وآن عبادت
برای خواب بر گشته ، عمارت
جناب بنده یی بهر زیارت
ز قوم و خویش و یاران بر سعادت
نمودند ، ترک ِمان ، ما در عمارت
غلامی با حقیر داشته اقامت
چه شب بود آن شبش بیدار خوابی
نخوابید اعظم الاستاد غلامی
ز دست ِ خُرخر ِ آقا جمالی
پریشان شد ز خواب آقا غلامی
درست در اولین ساعاتی از خواب
ندا آمد ز هاتف بس پرتاب
ایا بابا غلامی ، خوابی ، بیدار
بخر چیپسی برایم روز ِ دیدار.
پرید آن خواب شیرین از سر یار
نخوابید تا به صبح بیدارِ بیدار
درست چهار ساعتی مانده به پرواز
خرید جنس خود کردیم آغاز
جمالی با سه چادر ، غلامی با اتو چای
نفس بردند ز ما از مخزن نای
سه ربع مانده به پرواز سوی مشهد
شدیم عازم به باند و کوی و مقصد
نشستیم در هواپیما به سختی
ز این چند کوله بار و بسته بندی
تمام شد این سفر با شور و شادی
بسی پر ماجرا و لطف و مادی
🌾🌾🌾🌾🌾🌾



داستان ماموریت به زاهدان در تاریخ 1386/11/19 با اتوبوس به اتفاق غلامی و بنده یی

بنده یی با میر شمس و موسوی جمع گشتند در دیار رضوی شد غلامی اعظم الاستاذ ما خسته سد از کار و هم اطوار

بنده یی با میر شمس و موسوی
جمع گشتند در دیار رضوی
شد غلامی اعظم الاستاذ ما
خسته سد از کار و هم اطوار ما
موسوی آن راد مرد با خدا
چون وزیر آید رود در جای ما
میر شمس ، بس هم عزیز و با صفا
کُشته ما را با دو سرویسش خدا
هفته هر روزش بسی پر ماجرا
فاضل همچون قاسمی بی حیا
گاه تاخیر گاه تزویرو جفا
گشته ایم رسوا به نزد اولیا
بنده یی آن مخلص بس بی ریا
شد مدد کار غلامی ای خدا
این جمالی شعر خوان و بذله گو
عیب گوید بر یکایک پیش روی
ارجمند هم خادم و طباخ ما
خون کند با کار و بارش جان ما
گاه کنددر کار شیخ ما کلک
شیخ ما هم می کند او را فلک
پس شنو این ماجرای دزد و بز
شاعری گفته برایم جزء جز
ز بز دزدان بزی دزدیده دزدی
چطور دزدی ، که از بز دزد بدزد!
🌾🌾🌾🌾
الا ای دوستان ای جمله یاران
مرا ماموریت دادند به تهران
درست در ماه آذر هشت و شش بود
بسی پر ماجرا دلها و ریش بود
شنو تو ای عزیز با مروت
نکن در کار ما حکم عداوت
مدیر ما بسی گفته فراوان
کنم آن حاتم طایی ایران
برای خرج و برج ِ شهر تهران
به دستم داده سی برگی عزیزان
الا ای حاتم طایی کجایی
چرا یک سی تومن مشتم نهادی(۱)
خبر دادم بگفتم بهر دوستان
که این سی سکته آرد تا به سمنان
کجا باشد مروت اهل قرآن
قضاوت هم نمایید جان یزدان
خبر دادند به شیخ و شیخ رنجید
سپس با آه و افغان نسخه پیچید
الا ای موسوی بیستی اضافن کن
مرا با نق و نقش تو معاف کن
بدستم آمده پنجاه هزارب
بسی خون خوردن و با اشک و زاری
خداوندا تویی شاهد بر افکار
ندارم هیچ غرض در متن و اشعار
حقایق را نوشتم بهر یاران
بگیرند پند و درسی بس فراوان
نباشد هر کسی هم شان طایی
اگر باشد میان ما نیابی
الا ای میر شمس سرت سلامت
شدی از دست شیخ ما تو راحت
خدا رحمی کند بر این جمالی
ز کید و مکر این ملا غلامی
ز مدرسه به پایانه رسیدم
به یک قوتی به شکرانه رسیدم
تمام کار و بارم شده بار قناعت
مرا با رفتنم ، آمد ندامت
🌾🌾🌾🌾🌾

اعظم الاستاد ما اسکندری
وصف حالش با صفا و‌گفتنی
اهل دین و اهل قرآن و سخا
اهل بذل و بخشش و جود و عطا
حالتش عکس مثال مولوی
شمس گشتم چون مرید و متکی
آن علیزاده عزیز با صفا
وآن دگر قربانعلی با خدا
همچو دهقان هم حبیب بی ریا
جمع گشتند دور هم بهر خدا


۱- داستان ماموریت به تهران و پول دادن غلامی اول سی بعد بیست و بعد ده جمعا شصت هزار تومن!!!






1386/9/14 مدرسه مطهری

فروختم خانه ام در کوشک مهدی به ماه ِ مهر در سال شمسی هزار و سیصد و هشتاد وشش بود فروختم و خریدم جنگ

فروختم خانه ام در کوشک مهدی
به ماه ِ مهر در سال شمسی
هزار و سیصد و هشتاد وشش بود
فروختم و خریدم جنگ ریش بود
🌾🌾🌾
شدم یکماه تمام یرگشته حیران
ز دست همسر و اقوام ِ نادان
بپا کرد جعفر هم جنگ فراوان
برای منفعت بهر ِ عزیز جان
ز یکماه ماندن و ماوی گرفتن
در آن آپارتمان چند جا گرفتن
یکی همکف یکی دیگر در آن بالا گرفتن
ز همکف دست شستن بار را بالا گرفتن
چه فحش و جنگ و ننگی شد فراوان
ز مکر و حیله ی افراد ِ نادان
خدا آسوده ساز از مکر خویشان
امانم ده امانم جانِ جانان

🌻یا علی موسی الرضا دنیا به رویم بسته شد
خانه ام ویرانه شد ، این همسرم هم خسته شد
کن مدد ما را علی موسی الرضا
در خیال و وهم بی گمان گردم جدا
قفل شد کار و بارم در خرید خانه ام
نی فروش گردد روم در خانه ام
همکف هم ما را به کف وا داشته است
در فروش آن به کف وامانده است
🌻🌻




در تاریخ 1386/7/17 خانه کوشک مهدی را به یازده فروخته و خانه میدان شهدا خ حسین باشی را 26/200 خریدارشدیم

دلم تنگ است برای دیدن یار ز دل تنگی شدم بیمار و بی یار ایا مهدی بیا جانم فدایت فدای گوشه ی چشم و نگا

دلم تنگ است برای دیدن یار
ز دل تنگی شدم بیمار و بی یار
ایا مهدی بیا جانم فدایت
فدای گوشه ی چشم و نگاهت
🌾🌾🌾
ورب الکعبه فزت ایهاالناس
شدم آسوده از مردانِ خناس
🌾🌾🌾

ذکر اول آخرم باشد خدا غیر حق آخر شود در دم فنا 🌾🌾🌾 نوجوانی در کلاس پرسیده از باب گناه باب توبه با

ذکر اول آخرم باشد خدا
غیر حق آخر شود در دم فنا
🌾🌾🌾
نوجوانی در کلاس پرسیده از باب گناه
باب توبه باز است ؟ آقا با هر گناه !
یادم آمد آیه ی لاتقنطوا
شرح گفتم بعد ان لاتیاسوا
اشک دیدم در دو چشم آن جوان
اشک من جاری شده هم ناگهان
ناله سر دادم درآن صف و کلاس
او غفور است و عفو و سپاس
ای که حاضر در دل بشکسته ای
بشکن این دل را ، شوم دلبسته ای
🌾🌾🌾
ایا لعنت برآن شیری که خوردی
پدر را کشته ای بویی نبردی
🌾🌾🌾
مرا با رنج دوران یار کردند
میانِ دوستان هم زار کردند
🌾🌾🌾

عید فطر آمد پس از یکماه تمام مزد ما از حق رسید یک جا سلام 🌾❤️🌾🌾 حسن (۱)آمد با مادر زن خویش عروس و

عید فطر آمد پس از یکماه تمام
مزد ما از حق رسید یک جا سلام
🌾❤️🌾🌾
حسن (۱)آمد با مادر زن خویش
عروس و زن برار با همسر خویش

۱-قربانی
🌾🌾🌾🌾

پدر را کشته ای ای زید ملعون برای ارث خود ، کردی دلش خون به دنبال چه می گردی تو نادون سراسر خانه ات گ

پدر را کشته ای ای زید ملعون
برای ارث خود ، کردی دلش خون
به دنبال چه می گردی تو نادون
سراسر خانه ات گردد ویرون
چرا مانع شدی در کار بابا
فروشد خانه را ماند در اینجا
شنیدم بهر ارق مادر زنِ تو
محقق شد وکیل و همدم تو
الهی خانه ات ویران گردد
پدر را کشته ای جبران گردد
قسم من می خورم بر ذات اقدس
تو آخر می خوری چوپ مقدس
پدر میگفت دائم زید باشد همچو احمد
تمام و قوم و خویشان خانه سرمد
پدر میگفت پدر خانمت داماد گشته
ز مال زید ما سرحال گشته
الهی بهر ارث محروم گردی
پدر را کشته ای معدوم گردی
نبینی بعد از این رنگ سرافت
بسوزی بهر فرزند تا قیامت
پدر میگفت زید برد آبرویم پیش مردم
برای ارث و میراث بار بیستم
خدا لعنت کند ، اولاد بی باک
پدر را کشته گشته وارث خاک
الهی در میان خاک گردی
اسیر و وارث بی باک‌گردی

بهار و صیف و پاییز و زمستان نشان باشد برایم سوی یزدان جمال عبرت بگیر ای ماه تابان که منزل ها بگیرد ط

بهار و صیف و پاییز و زمستان
نشان باشد برایم سوی یزدان
جمال عبرت بگیر ای ماه تابان
که منزل ها بگیرد طی دوران
نجوم و شمس و اقمار فراوان
مهیا شد برای ما کماکان
خداوندا وجودت نور تابان
ز نور تو شوم شادان شادان
🌾🌾🌾
دلم تنگ است برای دیدن بابا
چرا امشب نیامد آن گل رعنا
تنش خسته دلش پر درد بودست
میان قوم و خویش دل درد بودست
🌾🌾🌾
دلم تنگ است امشب بهر بابا
چرا امشب نیامد سرو رعنا
🌾🌾🌾🌾

چشم من باز است به دنیای ورا هر چه را بیند نگوید ماجرا هر کسی را ظرفیت نیستش چنین پیش هر کس تو مگو را

چشم من باز است به دنیای ورا
هر چه را بیند نگوید ماجرا
هر کسی را ظرفیت نیستش چنین
پیش هر کس تو مگو راز متین
🌾🌾🌾
پدر گفتی تو بارها صلح و دوستی
ز بعد من شود بر پا ز مستی
سخن هایت مثال ِ دُر و گوهر
همه گشتند به هم خواهر برادر
🌾🌾🌾

امان از مرمان زنده کش مرده پرست
زنده را در خاک دارند شاد و مست
بهر مرده ناله دارند سال و هفت
شدم از کار مردان مات و مبهوت
🌾🌾🌾
به حمد و قل هوالله یاد بابا
نمایم شاد روح ِ سرو رعنا
🌾🌾🌾
دلم دارد بهانه یاد بابا
چه سازم در فراق سرو رعنا
🌾🌾🌾

پدر آمد به خوابم روز جمعه
بسی سرحال و چابک بین خانه
نوازش کردم از فرق سر،تا نوک پاها
بدو گفتم نیایش کن برایم هر جا
دو دست خویش برد ، بالای بالا
سخن گفتش به رحمان توانا
خداوندا به حق صاحب عصر
بده حاجات فرزندم سراسر
تشکر کرده ام از لطف بابا
به یادم بود دنیا و عقبی

خدا را شکر گویم شکر بی حد مرا بیتی عنایت کرده سرمد اگر راهش ز شهر دور است و هم دور نباشد بر سرم هر ه

خدا را شکر گویم شکر بی حد
مرا بیتی عنایت کرده سرمد
اگر راهش ز شهر دور است و هم دور
نباشد بر سرم هر هفته ای زور
خدا را شاکرم شاکر به لطفش
عطا کردش مرا بیتی ز لطفش
که این خانه برایم امتحانی است
که پیروزی خانه مرا هم شادمانی است

رفیقان آمدن در دیار ما در تیر هر کدام گفته اند سخنی دلگیر ای چه خانه است که ماوی کرده ای جان و مال و

رفیقان آمدن در دیار ما در تیر
هر کدام گفته اند سخنی دلگیر
ای چه خانه است که ماوی کرده ای
جان و مال و عیال؛ رسوا کرده ای
شب اول خورده اندشام و برفتن بخواب
روز دوم ناهار و با صبحانه ی مهتاب
عصر راهی بر هتل شدند و اتمام
قصه من همانا که ماند آلام

شام بعد و شام آخر شدند مرا مهمان
پول مفت و منتش مانده همان
کار هر روز به نزد رفقا
چون بلد هرگز نبودند شهرضا


🌾🌾🌾🌾

در تیر ماه 1385/4/1 مهدی و محمود قاسمی و محمود جنتی به اتفاق خانواده هایش آمدند در کوشک مهدی

توکل کرده ام بر حی داور مکن حرف کسان را هیچ باور نباشد این حقیر را یار و یاور برادر یا که خواهر یا ک

توکل کرده ام بر حی داور
مکن حرف کسان را هیچ باور
نباشد این حقیر را یار و یاور
برادر یا که خواهر یا که مادر
مدد جو از خدای حی داور
مدد خواهی بجز حق هست ابتر
ز همسر هم مشو غافل در این دهر
اگر غافل شوی دنیا شود زهر
در این محنت سرا جز فقر و ماتم
نشد ما را نصیب در بین آدم
خداوندا ترا سوگند به خاتم
ببر ازجان ما هم فقر و ماتم
🌾🌾🌾🌾
خدا.ندا خداوندا مدد کن
تو درد و رنج ما را در عدم کن
🌾🌾🌾🌾
برادر عامل بغض و غرض کیست
مبان ما فضول ِ بی شرف کیست
🌾🌾🌾🌾
خداوندا به حق حرمت زهرای اطهر
تو محفوظم نما از فعل ابتر
🌾🌾🌾🌾
خدا حافظ جهان رنج و زحمت
مرا با رنج و زحمت دادی همت
خدایا همت تحصیل و اشعار
تو دادی با امید ِ لطف ِ دادار
🌾🌾🌾🌾
تمام ِ ماه و سال هایم فنا رفت
جوانی ، نوجوانیم ، جفا رفت
🌾🌾🌾

گِل خشتی بودم در جمع دوستان
که از خامی شدم یکدم ویران
دل پر مهر ما در فکر یاران
بسی غافل شدم از جان جانان
خداوند حکیم و حی سبحان
مرا دادش پناه و مهر و احسان
غریب گشتم ، غربب قوم و خویشان
مرا آواره کردند و ، پریشان
🌾🌾🌾
مدعی خواست مرا خوار کند
فوق خواری مرار زار کند
سخنم نیست هوی و هوسی
ندهم فحش در این دار کسی





تابستان1384

طلب کردی زمن اشعار زیبا ز وصف با صفای سرو رعنا ایا سجاد تویی محبوب دلها چه گویم در خورت با این قلم ه

طلب کردی زمن اشعار زیبا
ز وصف با صفای سرو رعنا
ایا سجاد تویی محبوب دلها
چه گویم در خورت با این قلم ها
ایا سجاد قبولی تو حتمی است
وصالت تا به ارشد هم که قطعی است
یقین می دان خدا هستش پناهت
بسازد بی گمان هم کار و بارت
توکل کن توکل کن تمام سوی خدایت
خدا باشد امید کارهایت
🌾🌾🌾🌾🌾
🌾🌾🌾🌾🌾

در تاریخ 1385/3/13 سالروز تولد سجاد ضیایی از من خواستند یک شعر توپ و دعا درقبولی ارشد برایش بگویم

آه چه دنیایی شده دنیای ما کلهم در خشم و شهوت شد رها نوجوانان وطن از راه دین گشتندجدا دختران بی اصول

آه چه دنیایی شده دنیای ما
کلهم در خشم و شهوت شد رها
نوجوانان وطن از راه دین گشتندجدا
دختران بی اصول و بی تبار گشتند رها
از چه غم گویم در این آخر زمان
غصه ی فقر و فساد ِ همزمان
یا ریا و فسق برخی مومنان
یا جفای دشمنان این زمان
🌾🌾🌾🌾

مرا درد فراق و جان سپردن
در این شهر غریب ، افسرده مردن
ندارم مونسی جز ذکر یا رب
بیایابن الحسن جانم پر از تب
🌾🌾🌾🌾
به حمد و قل هوالله قدر و یاسین
نما هر صبحدم سرفصل ِ آیین
شفا باشد در او الحق به قرآن
بخوان هر صبحدم زلزال و میزان
🌾🌾🌾🌾
خدایا گفتگویم با تو باشد
وجودم آرزوی روز محشر
🌾🌾🌾
یقین داری به قرآن و قیامت
چرا می نالی از کار حماقت
🌾🌾🌾
تا که جان داری به تن ذکر خدا کن
به ناله ،ندبه ای از صدق جان کن
ز توبه و انابه ، بارها کن.
تکبر از سرت دائم رها کن
🌾🌾🌾🌾
ضامن مشو ای دوست در این دهر مکافات
دارد چو ضمان درد و سر و رنج و منافات
🌾🌾🌾🌾

خدارحمت کند اجداد ما را مرا حب علی دادند و زهرا حب زهرای بتول ام ابیها فاطمه می دهد حزن و غمت را اذن

خدارحمت کند اجداد ما را
مرا حب علی دادند و زهرا
حب زهرای بتول ام ابیها فاطمه
می دهد حزن و غمت را اذن رحمان خاتمه
فاطمه در نبی مظلومه ی دنیا ی ما.
شافی شیعه بُود در روز محشر از بلا
🌾🌾🌾

از مدینه تا مدینه ماجرا دارد حسبن
همسر و اولاد و شیر کربلا دارد حسین
زینب و عباس ِ بس بی مدعا دارد حسین
بر لبش ذکر خدا در انتها دارد حسین
🌾🌾🌾🌾
نام عباس علی اشک را سرازیر می کند
غصه و غم را به لطف حق تطهیر میکند
یا علمدار حسین عباس بس بی مدعاچیک نظر بنما به سوی ما شدیم در ابتلا
🌾🌾🌾
دلبرا یک دم نظر کن بر جمال
یک نظر پاک و است شیرین و حلال
🌾🌾🌾
هر کسی تعریف ز دلبر می کند
ما شدیم از دلبران دائم جدا
🌾🌾🌾🌾
دلبرمن مهدی زهرا بُود
غیر ز این وادی صحرا بُود
.🌾🌾🌾🌾
بار دیگر آمده ماه صفر
فاطمه گوید دمادم ای پدر
ماه حزن و ماه درد و ماه غم
هجرت ختم نبی از دار غم
قبل معراج پیامبر در صفر
جمع خویشان گفته ما را درحضر
🌾🌾🌾🌾

چهارده شهریور هشتاد و چهار مسکنی را برگزیدم در دیار کوشک مهدی مسکنم شد در دیار بعد هفده سال تمام آوا

چهارده شهریور هشتاد و چهار
مسکنی را برگزیدم در دیار
کوشک مهدی مسکنم شد در دیار
بعد هفده سال تمام آوارگی
آمدم آخر به خط زندگی
سال چهل سال تلاش و کوششم
خانه ای گشته نصیب و پوششم
شکر حق دارم دمامدم در سرا
لطف حق بر ما شده بی منتهی
🌾🌾🌾🌾
تفکر کن تفکر سوی قرآن
نباشد بهر اثبات خدا لازم به برهان
🌾🌾🌾
خداوندا ندارم طاقتی ازسختی و رنج
نیرزد این جهان با کوهی از غم
🌾🌾🌾
دعا و ذکر و ورد رب سبحان
نگه دارن شود از ظلم و عصیان
🌾🌾🌾
اگر یارم بود همرا و همدم
مرا ترسی نباشد حزن و ماتم
🌾🌾🌾
خداوندا حکیما ذوالجلالی
عزیزا مونسی و ، غمگساری
🌾🌾🌾


🌾🌾🌾🌾
بیست و نهم شهریور 1384
نیمه شعبان 1426
سکونت در کوشک مهدی

عاشقان هرگز نگویند راز دل چون بگویند می شوند هر دم خجل کی شنیدی سر و راز عاشقی فاش گردد زبان عارفی

عاشقان هرگز نگویند راز دل
چون بگویند می شوند هر دم خجل
کی شنیدی سر و راز عاشقی
فاش گردد زبان عارفی
🌾🌾🌾🌾

هشتم شهریور هشتاد و چهار  تودیع بنمود ش از این شهر ودیار  آن علی احمد عزیز با صفا  عازم غربت شده از

هشتم شهریور هشتاد و چهار

تودیع بنمود ش از این شهر ودیار

آن علی احمد عزیز با صفا

عازم غربت شده از شهر ما

چون گلی بودش میان خارها

موج غم بود در رخش چون زارها

من زوصفش گفته ام صد بارها

از فراقش سنگ دارد ناله ها

حافظ بشارتی ده از غم جدا گردم در بین قوم‌و خویشان عبد خدا گردم

حافظ بشارتی ده از غم جدا گردم
در بین قوم‌و خویشان عبد خدا گردم

راز دل گفتن به هرکس بی قمر باشد ترا مایه ی غم و تسارت می شود فردا ترا 🌾🌾🌾🌾 یا حسن ای سبط اکبر رس

راز دل گفتن به هرکس بی قمر باشد ترا
مایه ی غم و تسارت می شود فردا ترا
🌾🌾🌾🌾
یا حسن ای سبط اکبر رسول
یک نظر بنما به ما گشتیم ملول
🌾🌾🌾
چه عصری شد یا رب این زمانه
فساد و فقر و فحشا شد یگانه
فساد و ظلم و جور در جمع خانه
ز حد بیرون شده در این زمانه
🌾🌾🌾🌾

زندگی کردند در این عصر و زمان
مردنش بهتر بُود ای نوجوان
زندگی کردن در این عصر و زمان
مرد خواهد تا بماند در امان
فقر و فحشا ظلم و بیداد عیان
می برد ایمان ز این روح و روان.
مَرد خواهد بماند در امان
🌾🌾🌾🌾
پاک و طاهر گر نگردی از گناه
عشق وصل یار تو گردد تباه
رو مطهر کن وجودت از خطا
ما خود آییم نزد تو بی آه و وا
ای جمالی صاحب جرم و خطا
توبه کن با اشک وآه نزد ِ خدا
ای که ناپاکی ز عصیان و خطا
با گناه کی می شود دیدار عطا
دیدن نور هدی شرط تمامش پاکی است
هر کسی این را نداند در حقیقت یاغی است
🌾🌾🌾🌾
تو مردم را به نیکی می کنی دعوت
چرا از خود شدی در وادی غفلت
🌾🌾🌾🌾

روز جمعه آمده چشمم به درها دوختم
منتظر هستم بیاید در فراقش سوختم

🌾🌾🌾
کی شود فارغ شوم از حزن و غم روزگار
روح من آزاد شود از هم و غم ماندگار
خسته ام خسته ز دنیای شما
مانده ام حیران در این دار فنا

چه ماهی بود آن ماه در مدینه عیان شد در صحابه بغض و کینه پیامبر خواست گوید سر دلها طلب بنمود جوهر و ق

چه ماهی بود آن ماه در مدینه
عیان شد در صحابه بغض و کینه
پیامبر خواست گوید سر دلها
طلب بنمود جوهر و قلم ها
یکی یاغی بر آمد گفت هیهات
نیاز ما را نباشد قول و ابیات
که ما را بس بُود قول تعالی
کتاب الله ، ما را ، حسبنا الله
... آن صاحب بغض و عداوت
خیانت ها نمود بر کل امت
چنین گفت او سخن در جمع یاران
که حرف ، این پیامبر هست هذیان.در آن مجلس بپا شد جنگ و دعوا
پیامبر امر و دستوری مصفا
خدا فرمود در حق پیامبر
سخن هایت بود از سوی داور

🌾🌾🌾🌾