به فعل و قول و رفتارت نظر کن ز بد گفتن بپرهیز و حذر کن تو خود دانی خداوند رحیم دادگستر ستاند داد ما

به فعل و قول و رفتارت نظر کن
ز بد گفتن بپرهیز و حذر کن
تو خود دانی خداوند رحیم دادگستر
ستاند داد ما از عمق ِ پیکر
🌾🌾🌾🌾
رسید فصل بهار و عید نوروز
دلم پر می زند هر شام و هر روز
برای دیدن اُمم شب و روز
ببینم مادرم ؛ ماه ِ دل افروز
شوم آرام و آسوده ز هر سوز
ببینم روی ماهت را شب و روز
🌾🌾🌾
شنیدم مادرم رنجور گردید
ز فقدان پدر مهجور گردید
🌾🌾🌾🌾

سیزده ماه بهار ، آمده ام در کوی یار
یا علی موسی الرضا گفتم،مدد آمد به بار
شکوه بنمودم ز دست قوم و خویش بی تبار
شکوه کردم از برادر آن حریص نابکار
🌾🌾🌾🌾
یا علی موسی الرضا ظلم برادر تا به کی
می خورد مال پدر را هی به هی
واگذارش می کنم بر جد ابن خواهرم
او چنین کردش گمان بی یاورم
یا علی موسی الرضا حکمی نما در کار ما
تا شود ظالم و ظلم از سوی دنیا هم جدا

در نبود مهدی پور ارجمند چای ما شد یکنواخت و دم به دم 🌾🌾🌾🌾 ایا مهدی کجایی بی وفایی چرا از دیدن م


در نبود مهدی پور ارجمند
چای ما شد یکنواخت و دم به دم
🌾🌾🌾🌾
ایا مهدی کجایی بی وفایی
چرا از دیدن ما روسیاهی
چرا بنموده ای ما را فراموش
فراموشم نمودی گشتی خاموش


🌻🌻🌻🌻🌻

مهدی پور ارجمند در نبودش و مسافرت به بیرجند

مرا ماموریت دادند به سیستان میانِ برف و یخ اوج ِ زمستان به همرای دو تن از جمله نیکان غلامی ، بنده ی


مرا ماموریت دادند به سیستان
میانِ برف و یخ اوج ِ زمستان
به همرای دو تن از جمله نیکان
غلامی ، بنده یی ، آن ماه ِ تابان
ز مشهد تا به سیستان با اتوبوس
بسی پرر ماجرا ، با حزن و افسوس
رسیدیم شهر قائن بعد ِ آن شام
هوا سرد و زمین یخ ، گوئیا جام
نبود آبی برای یک طهارت
ز این ماموریت آمد ندامت
سه ساعت این مسیر افزون گردید
فزون از راه ؛ دلها خون گردید
جمالی شد مریض از درد ِ معده
مثال ِ دردِ او چون درد ِ عده
تمام راه داشت ناله ؛ شکایت
بسی پر ماجرا هست این حکایت
رسیدیم شهر سیستان صبح بامداد
عزیزِ بنده یی ، آمد به امداد
شدیم عازم به سوی بحث و اجلاس
بگفتند و بگفتیم دُر و الماس
به وقت ظهر شدیم بهر عبادت
نماز ظهر و عصر خواندیم جماعت
سپس بعد صلوة از بهر اطعام
نشستیم دور هم اکمال و اتمام
سپس بعد ناهار در جمع یاران
هدایا داده اند ما را عزیزان
رسید وقت وداعِ جمع دوستان
علیزاده ، حسامی ، شیخ دهقان
به شکل ، گشت و گذار در شهر و بازار
مهیا شد غلامی ، هِـــد و شلوار
شدیم با هم روانه سوی بازار
ندا آمد سپس از سوی دادار
اران مغرب از گلدسته ی شهر
به سمع ما رسید ای یار و یاور
مهیا ما شدیم بهر عبادت
نماز شام خواندیم با جماعت
ز بین این مساجد کل این شهر
شدیم در مسجد مولا و رهبر
علی بن ابی طالب امام ‌و رهبر من
مراد و مونس و هم سرور من
سپس بعد نماز و ، وآن عبادت
برای خواب بر گشته ، عمارت
جناب بنده یی بهر زیارت
ز قوم و خویش و یاران بر سعادت
نمودند ، ترک ِمان ، ما در عمارت
غلامی با حقیر داشته اقامت
چه شب بود آن شبش بیدار خوابی
نخوابید اعظم الاستاد غلامی
ز دست ِ خُرخر ِ آقا جمالی
پریشان شد ز خواب آقا غلامی
درست در اولین ساعاتی از خواب
ندا آمد ز هاتف بس پرتاب
ایا بابا غلامی ، خوابی ، بیدار
بخر چیپسی برایم روز ِ دیدار.
پرید آن خواب شیرین از سر یار
نخوابید تا به صبح بیدارِ بیدار
درست چهار ساعتی مانده به پرواز
خرید جنس خود کردیم آغاز
جمالی با سه چادر ، غلامی با اتو چای
نفس بردند ز ما از مخزن نای
سه ربع مانده به پرواز سوی مشهد
شدیم عازم به باند و کوی و مقصد
نشستیم در هواپیما به سختی
ز این چند کوله بار و بسته بندی
تمام شد این سفر با شور و شادی
بسی پر ماجرا و لطف و مادی
🌾🌾🌾🌾🌾🌾



داستان ماموریت به زاهدان در تاریخ 1386/11/19 با اتوبوس به اتفاق غلامی و بنده یی

بنده یی با میر شمس و موسوی جمع گشتند در دیار رضوی شد غلامی اعظم الاستاذ ما خسته سد از کار و هم اطوار

بنده یی با میر شمس و موسوی
جمع گشتند در دیار رضوی
شد غلامی اعظم الاستاذ ما
خسته سد از کار و هم اطوار ما
موسوی آن راد مرد با خدا
چون وزیر آید رود در جای ما
میر شمس ، بس هم عزیز و با صفا
کُشته ما را با دو سرویسش خدا
هفته هر روزش بسی پر ماجرا
فاضل همچون قاسمی بی حیا
گاه تاخیر گاه تزویرو جفا
گشته ایم رسوا به نزد اولیا
بنده یی آن مخلص بس بی ریا
شد مدد کار غلامی ای خدا
این جمالی شعر خوان و بذله گو
عیب گوید بر یکایک پیش روی
ارجمند هم خادم و طباخ ما
خون کند با کار و بارش جان ما
گاه کنددر کار شیخ ما کلک
شیخ ما هم می کند او را فلک
پس شنو این ماجرای دزد و بز
شاعری گفته برایم جزء جز
ز بز دزدان بزی دزدیده دزدی
چطور دزدی ، که از بز دزد بدزد!
🌾🌾🌾🌾
الا ای دوستان ای جمله یاران
مرا ماموریت دادند به تهران
درست در ماه آذر هشت و شش بود
بسی پر ماجرا دلها و ریش بود
شنو تو ای عزیز با مروت
نکن در کار ما حکم عداوت
مدیر ما بسی گفته فراوان
کنم آن حاتم طایی ایران
برای خرج و برج ِ شهر تهران
به دستم داده سی برگی عزیزان
الا ای حاتم طایی کجایی
چرا یک سی تومن مشتم نهادی(۱)
خبر دادم بگفتم بهر دوستان
که این سی سکته آرد تا به سمنان
کجا باشد مروت اهل قرآن
قضاوت هم نمایید جان یزدان
خبر دادند به شیخ و شیخ رنجید
سپس با آه و افغان نسخه پیچید
الا ای موسوی بیستی اضافن کن
مرا با نق و نقش تو معاف کن
بدستم آمده پنجاه هزارب
بسی خون خوردن و با اشک و زاری
خداوندا تویی شاهد بر افکار
ندارم هیچ غرض در متن و اشعار
حقایق را نوشتم بهر یاران
بگیرند پند و درسی بس فراوان
نباشد هر کسی هم شان طایی
اگر باشد میان ما نیابی
الا ای میر شمس سرت سلامت
شدی از دست شیخ ما تو راحت
خدا رحمی کند بر این جمالی
ز کید و مکر این ملا غلامی
ز مدرسه به پایانه رسیدم
به یک قوتی به شکرانه رسیدم
تمام کار و بارم شده بار قناعت
مرا با رفتنم ، آمد ندامت
🌾🌾🌾🌾🌾

اعظم الاستاد ما اسکندری
وصف حالش با صفا و‌گفتنی
اهل دین و اهل قرآن و سخا
اهل بذل و بخشش و جود و عطا
حالتش عکس مثال مولوی
شمس گشتم چون مرید و متکی
آن علیزاده عزیز با صفا
وآن دگر قربانعلی با خدا
همچو دهقان هم حبیب بی ریا
جمع گشتند دور هم بهر خدا


۱- داستان ماموریت به تهران و پول دادن غلامی اول سی بعد بیست و بعد ده جمعا شصت هزار تومن!!!






1386/9/14 مدرسه مطهری

فروختم خانه ام در کوشک مهدی به ماه ِ مهر در سال شمسی هزار و سیصد و هشتاد وشش بود فروختم و خریدم جنگ

فروختم خانه ام در کوشک مهدی
به ماه ِ مهر در سال شمسی
هزار و سیصد و هشتاد وشش بود
فروختم و خریدم جنگ ریش بود
🌾🌾🌾
شدم یکماه تمام یرگشته حیران
ز دست همسر و اقوام ِ نادان
بپا کرد جعفر هم جنگ فراوان
برای منفعت بهر ِ عزیز جان
ز یکماه ماندن و ماوی گرفتن
در آن آپارتمان چند جا گرفتن
یکی همکف یکی دیگر در آن بالا گرفتن
ز همکف دست شستن بار را بالا گرفتن
چه فحش و جنگ و ننگی شد فراوان
ز مکر و حیله ی افراد ِ نادان
خدا آسوده ساز از مکر خویشان
امانم ده امانم جانِ جانان

🌻یا علی موسی الرضا دنیا به رویم بسته شد
خانه ام ویرانه شد ، این همسرم هم خسته شد
کن مدد ما را علی موسی الرضا
در خیال و وهم بی گمان گردم جدا
قفل شد کار و بارم در خرید خانه ام
نی فروش گردد روم در خانه ام
همکف هم ما را به کف وا داشته است
در فروش آن به کف وامانده است
🌻🌻




در تاریخ 1386/7/17 خانه کوشک مهدی را به یازده فروخته و خانه میدان شهدا خ حسین باشی را 26/200 خریدارشدیم

دلم تنگ است برای دیدن یار ز دل تنگی شدم بیمار و بی یار ایا مهدی بیا جانم فدایت فدای گوشه ی چشم و نگا

دلم تنگ است برای دیدن یار
ز دل تنگی شدم بیمار و بی یار
ایا مهدی بیا جانم فدایت
فدای گوشه ی چشم و نگاهت
🌾🌾🌾
ورب الکعبه فزت ایهاالناس
شدم آسوده از مردانِ خناس
🌾🌾🌾

ذکر اول آخرم باشد خدا غیر حق آخر شود در دم فنا 🌾🌾🌾 نوجوانی در کلاس پرسیده از باب گناه باب توبه با

ذکر اول آخرم باشد خدا
غیر حق آخر شود در دم فنا
🌾🌾🌾
نوجوانی در کلاس پرسیده از باب گناه
باب توبه باز است ؟ آقا با هر گناه !
یادم آمد آیه ی لاتقنطوا
شرح گفتم بعد ان لاتیاسوا
اشک دیدم در دو چشم آن جوان
اشک من جاری شده هم ناگهان
ناله سر دادم درآن صف و کلاس
او غفور است و عفو و سپاس
ای که حاضر در دل بشکسته ای
بشکن این دل را ، شوم دلبسته ای
🌾🌾🌾
ایا لعنت برآن شیری که خوردی
پدر را کشته ای بویی نبردی
🌾🌾🌾
مرا با رنج دوران یار کردند
میانِ دوستان هم زار کردند
🌾🌾🌾

عید فطر آمد پس از یکماه تمام مزد ما از حق رسید یک جا سلام 🌾❤️🌾🌾 حسن (۱)آمد با مادر زن خویش عروس و

عید فطر آمد پس از یکماه تمام
مزد ما از حق رسید یک جا سلام
🌾❤️🌾🌾
حسن (۱)آمد با مادر زن خویش
عروس و زن برار با همسر خویش

۱-قربانی
🌾🌾🌾🌾

پدر را کشته ای ای زید ملعون برای ارث خود ، کردی دلش خون به دنبال چه می گردی تو نادون سراسر خانه ات گ

پدر را کشته ای ای زید ملعون
برای ارث خود ، کردی دلش خون
به دنبال چه می گردی تو نادون
سراسر خانه ات گردد ویرون
چرا مانع شدی در کار بابا
فروشد خانه را ماند در اینجا
شنیدم بهر ارق مادر زنِ تو
محقق شد وکیل و همدم تو
الهی خانه ات ویران گردد
پدر را کشته ای جبران گردد
قسم من می خورم بر ذات اقدس
تو آخر می خوری چوپ مقدس
پدر میگفت دائم زید باشد همچو احمد
تمام و قوم و خویشان خانه سرمد
پدر میگفت پدر خانمت داماد گشته
ز مال زید ما سرحال گشته
الهی بهر ارث محروم گردی
پدر را کشته ای معدوم گردی
نبینی بعد از این رنگ سرافت
بسوزی بهر فرزند تا قیامت
پدر میگفت زید برد آبرویم پیش مردم
برای ارث و میراث بار بیستم
خدا لعنت کند ، اولاد بی باک
پدر را کشته گشته وارث خاک
الهی در میان خاک گردی
اسیر و وارث بی باک‌گردی

بهار و صیف و پاییز و زمستان نشان باشد برایم سوی یزدان جمال عبرت بگیر ای ماه تابان که منزل ها بگیرد ط

بهار و صیف و پاییز و زمستان
نشان باشد برایم سوی یزدان
جمال عبرت بگیر ای ماه تابان
که منزل ها بگیرد طی دوران
نجوم و شمس و اقمار فراوان
مهیا شد برای ما کماکان
خداوندا وجودت نور تابان
ز نور تو شوم شادان شادان
🌾🌾🌾
دلم تنگ است برای دیدن بابا
چرا امشب نیامد آن گل رعنا
تنش خسته دلش پر درد بودست
میان قوم و خویش دل درد بودست
🌾🌾🌾
دلم تنگ است امشب بهر بابا
چرا امشب نیامد سرو رعنا
🌾🌾🌾🌾