چشم من باز است به دنیای ورا هر چه را بیند نگوید ماجرا هر کسی را ظرفیت نیستش چنین پیش هر کس تو مگو را

چشم من باز است به دنیای ورا
هر چه را بیند نگوید ماجرا
هر کسی را ظرفیت نیستش چنین
پیش هر کس تو مگو راز متین
🌾🌾🌾
پدر گفتی تو بارها صلح و دوستی
ز بعد من شود بر پا ز مستی
سخن هایت مثال ِ دُر و گوهر
همه گشتند به هم خواهر برادر
🌾🌾🌾

امان از مرمان زنده کش مرده پرست
زنده را در خاک دارند شاد و مست
بهر مرده ناله دارند سال و هفت
شدم از کار مردان مات و مبهوت
🌾🌾🌾
به حمد و قل هوالله یاد بابا
نمایم شاد روح ِ سرو رعنا
🌾🌾🌾
دلم دارد بهانه یاد بابا
چه سازم در فراق سرو رعنا
🌾🌾🌾

پدر آمد به خوابم روز جمعه
بسی سرحال و چابک بین خانه
نوازش کردم از فرق سر،تا نوک پاها
بدو گفتم نیایش کن برایم هر جا
دو دست خویش برد ، بالای بالا
سخن گفتش به رحمان توانا
خداوندا به حق صاحب عصر
بده حاجات فرزندم سراسر
تشکر کرده ام از لطف بابا
به یادم بود دنیا و عقبی

خدا را شکر گویم شکر بی حد مرا بیتی عنایت کرده سرمد اگر راهش ز شهر دور است و هم دور نباشد بر سرم هر ه

خدا را شکر گویم شکر بی حد
مرا بیتی عنایت کرده سرمد
اگر راهش ز شهر دور است و هم دور
نباشد بر سرم هر هفته ای زور
خدا را شاکرم شاکر به لطفش
عطا کردش مرا بیتی ز لطفش
که این خانه برایم امتحانی است
که پیروزی خانه مرا هم شادمانی است

رفیقان آمدن در دیار ما در تیر هر کدام گفته اند سخنی دلگیر ای چه خانه است که ماوی کرده ای جان و مال و

رفیقان آمدن در دیار ما در تیر
هر کدام گفته اند سخنی دلگیر
ای چه خانه است که ماوی کرده ای
جان و مال و عیال؛ رسوا کرده ای
شب اول خورده اندشام و برفتن بخواب
روز دوم ناهار و با صبحانه ی مهتاب
عصر راهی بر هتل شدند و اتمام
قصه من همانا که ماند آلام

شام بعد و شام آخر شدند مرا مهمان
پول مفت و منتش مانده همان
کار هر روز به نزد رفقا
چون بلد هرگز نبودند شهرضا


🌾🌾🌾🌾

در تیر ماه 1385/4/1 مهدی و محمود قاسمی و محمود جنتی به اتفاق خانواده هایش آمدند در کوشک مهدی

توکل کرده ام بر حی داور مکن حرف کسان را هیچ باور نباشد این حقیر را یار و یاور برادر یا که خواهر یا ک

توکل کرده ام بر حی داور
مکن حرف کسان را هیچ باور
نباشد این حقیر را یار و یاور
برادر یا که خواهر یا که مادر
مدد جو از خدای حی داور
مدد خواهی بجز حق هست ابتر
ز همسر هم مشو غافل در این دهر
اگر غافل شوی دنیا شود زهر
در این محنت سرا جز فقر و ماتم
نشد ما را نصیب در بین آدم
خداوندا ترا سوگند به خاتم
ببر ازجان ما هم فقر و ماتم
🌾🌾🌾🌾
خدا.ندا خداوندا مدد کن
تو درد و رنج ما را در عدم کن
🌾🌾🌾🌾
برادر عامل بغض و غرض کیست
مبان ما فضول ِ بی شرف کیست
🌾🌾🌾🌾
خداوندا به حق حرمت زهرای اطهر
تو محفوظم نما از فعل ابتر
🌾🌾🌾🌾
خدا حافظ جهان رنج و زحمت
مرا با رنج و زحمت دادی همت
خدایا همت تحصیل و اشعار
تو دادی با امید ِ لطف ِ دادار
🌾🌾🌾🌾
تمام ِ ماه و سال هایم فنا رفت
جوانی ، نوجوانیم ، جفا رفت
🌾🌾🌾

گِل خشتی بودم در جمع دوستان
که از خامی شدم یکدم ویران
دل پر مهر ما در فکر یاران
بسی غافل شدم از جان جانان
خداوند حکیم و حی سبحان
مرا دادش پناه و مهر و احسان
غریب گشتم ، غربب قوم و خویشان
مرا آواره کردند و ، پریشان
🌾🌾🌾
مدعی خواست مرا خوار کند
فوق خواری مرار زار کند
سخنم نیست هوی و هوسی
ندهم فحش در این دار کسی





تابستان1384

طلب کردی زمن اشعار زیبا ز وصف با صفای سرو رعنا ایا سجاد تویی محبوب دلها چه گویم در خورت با این قلم ه

طلب کردی زمن اشعار زیبا
ز وصف با صفای سرو رعنا
ایا سجاد تویی محبوب دلها
چه گویم در خورت با این قلم ها
ایا سجاد قبولی تو حتمی است
وصالت تا به ارشد هم که قطعی است
یقین می دان خدا هستش پناهت
بسازد بی گمان هم کار و بارت
توکل کن توکل کن تمام سوی خدایت
خدا باشد امید کارهایت
🌾🌾🌾🌾🌾
🌾🌾🌾🌾🌾

در تاریخ 1385/3/13 سالروز تولد سجاد ضیایی از من خواستند یک شعر توپ و دعا درقبولی ارشد برایش بگویم

آه چه دنیایی شده دنیای ما کلهم در خشم و شهوت شد رها نوجوانان وطن از راه دین گشتندجدا دختران بی اصول

آه چه دنیایی شده دنیای ما
کلهم در خشم و شهوت شد رها
نوجوانان وطن از راه دین گشتندجدا
دختران بی اصول و بی تبار گشتند رها
از چه غم گویم در این آخر زمان
غصه ی فقر و فساد ِ همزمان
یا ریا و فسق برخی مومنان
یا جفای دشمنان این زمان
🌾🌾🌾🌾

مرا درد فراق و جان سپردن
در این شهر غریب ، افسرده مردن
ندارم مونسی جز ذکر یا رب
بیایابن الحسن جانم پر از تب
🌾🌾🌾🌾
به حمد و قل هوالله قدر و یاسین
نما هر صبحدم سرفصل ِ آیین
شفا باشد در او الحق به قرآن
بخوان هر صبحدم زلزال و میزان
🌾🌾🌾🌾
خدایا گفتگویم با تو باشد
وجودم آرزوی روز محشر
🌾🌾🌾
یقین داری به قرآن و قیامت
چرا می نالی از کار حماقت
🌾🌾🌾
تا که جان داری به تن ذکر خدا کن
به ناله ،ندبه ای از صدق جان کن
ز توبه و انابه ، بارها کن.
تکبر از سرت دائم رها کن
🌾🌾🌾🌾
ضامن مشو ای دوست در این دهر مکافات
دارد چو ضمان درد و سر و رنج و منافات
🌾🌾🌾🌾

خدارحمت کند اجداد ما را مرا حب علی دادند و زهرا حب زهرای بتول ام ابیها فاطمه می دهد حزن و غمت را اذن

خدارحمت کند اجداد ما را
مرا حب علی دادند و زهرا
حب زهرای بتول ام ابیها فاطمه
می دهد حزن و غمت را اذن رحمان خاتمه
فاطمه در نبی مظلومه ی دنیا ی ما.
شافی شیعه بُود در روز محشر از بلا
🌾🌾🌾

از مدینه تا مدینه ماجرا دارد حسبن
همسر و اولاد و شیر کربلا دارد حسین
زینب و عباس ِ بس بی مدعا دارد حسین
بر لبش ذکر خدا در انتها دارد حسین
🌾🌾🌾🌾
نام عباس علی اشک را سرازیر می کند
غصه و غم را به لطف حق تطهیر میکند
یا علمدار حسین عباس بس بی مدعاچیک نظر بنما به سوی ما شدیم در ابتلا
🌾🌾🌾
دلبرا یک دم نظر کن بر جمال
یک نظر پاک و است شیرین و حلال
🌾🌾🌾
هر کسی تعریف ز دلبر می کند
ما شدیم از دلبران دائم جدا
🌾🌾🌾🌾
دلبرمن مهدی زهرا بُود
غیر ز این وادی صحرا بُود
.🌾🌾🌾🌾
بار دیگر آمده ماه صفر
فاطمه گوید دمادم ای پدر
ماه حزن و ماه درد و ماه غم
هجرت ختم نبی از دار غم
قبل معراج پیامبر در صفر
جمع خویشان گفته ما را درحضر
🌾🌾🌾🌾

چهارده شهریور هشتاد و چهار مسکنی را برگزیدم در دیار کوشک مهدی مسکنم شد در دیار بعد هفده سال تمام آوا

چهارده شهریور هشتاد و چهار
مسکنی را برگزیدم در دیار
کوشک مهدی مسکنم شد در دیار
بعد هفده سال تمام آوارگی
آمدم آخر به خط زندگی
سال چهل سال تلاش و کوششم
خانه ای گشته نصیب و پوششم
شکر حق دارم دمامدم در سرا
لطف حق بر ما شده بی منتهی
🌾🌾🌾🌾
تفکر کن تفکر سوی قرآن
نباشد بهر اثبات خدا لازم به برهان
🌾🌾🌾
خداوندا ندارم طاقتی ازسختی و رنج
نیرزد این جهان با کوهی از غم
🌾🌾🌾
دعا و ذکر و ورد رب سبحان
نگه دارن شود از ظلم و عصیان
🌾🌾🌾
اگر یارم بود همرا و همدم
مرا ترسی نباشد حزن و ماتم
🌾🌾🌾
خداوندا حکیما ذوالجلالی
عزیزا مونسی و ، غمگساری
🌾🌾🌾


🌾🌾🌾🌾
بیست و نهم شهریور 1384
نیمه شعبان 1426
سکونت در کوشک مهدی

عاشقان هرگز نگویند راز دل چون بگویند می شوند هر دم خجل کی شنیدی سر و راز عاشقی فاش گردد زبان عارفی

عاشقان هرگز نگویند راز دل
چون بگویند می شوند هر دم خجل
کی شنیدی سر و راز عاشقی
فاش گردد زبان عارفی
🌾🌾🌾🌾

هشتم شهریور هشتاد و چهار  تودیع بنمود ش از این شهر ودیار  آن علی احمد عزیز با صفا  عازم غربت شده از

هشتم شهریور هشتاد و چهار

تودیع بنمود ش از این شهر ودیار

آن علی احمد عزیز با صفا

عازم غربت شده از شهر ما

چون گلی بودش میان خارها

موج غم بود در رخش چون زارها

من زوصفش گفته ام صد بارها

از فراقش سنگ دارد ناله ها